درباره اولین نهضت سوادآموزی ویژه کودکان و نوجوانان آسیب‌دیده اجتماعی | الفبای امید

  • کد خبر: ۴۲۵۸۴۵
  • ۰۷ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۶
درباره اولین نهضت سوادآموزی ویژه کودکان و نوجوانان آسیب‌دیده اجتماعی | الفبای امید
اولین نهضت سوادآموزی ویژه کودکان و نوجوانان آسیب‌دیده اجتماعی فرصتی برای رشد و شکوفایی آنان ایجاد کرده‌است.

به گزارش شهرآرانیوز؛ هم‌سن‌وسالانش مشغول تحصیل در دوره متوسطه هستند، اما او هنوز الفبا هم نمی‌داند. قید تحصیل را زده است. زیرا دیگر در پانزده سالگی برایش افت دارد که سر کلاس ابتدایی بنشیند؛ آن هم کنار مردان یا زنانی که جای پدر، مادر یا پدربزرگ و مادربزرگش هستند. با وجود این، هنوز هم دلش می‌خواهد بتواند نوشته کتاب‌های داستان جاگرفته در ویترین مغازه‌ها را بخواند یا حساب و کتاب بلد باشد.

این روایت کودکانی است که به دلیل کار یا وضعیت خانوادگی، امکان تحصیل در سن معمول را از دست می‌دهند و اشتیاقی به تحصیل در کنار بزرگ سالان هم ندارند و بین سواد و بی سوادی بلاتکلیف مانده‌اند. ایجاد نهضت سوادآموزی نوجوانان برای اولین بار در مشهد به همت دستگاه قضا و مجتمع قضایی حمایتی «شوق زندگی»، این خلأ را پر کرد تا کودکان کار و آسیب هم بتوانند کنار هم سن وسالان خود و شاید بهتر باشد بگوییم هم دردانشان، باسواد شوند.

اول صبح پرانرژی

قرارمان برای تهیه گزارش از نهضت سوادآموزی روز اول هفته و ساعت ۸ صبح است؛ یعنی ساعتی که خیلی از بچه‌ها خواب را به نشستن پشت نیمکت‌های مدرسه ترجیح می‌دهند. به یاد دارم که هیچ وقت صبح اول وقت از رفتن به مدرسه خوش حال نبوده‌ام و به گمانم خیلی‌های دیگر هم همین حس را داشتند، اما خنده‌ها و انرژی بچه‌های این کلاس و حضور اول وقتشان نشان از شور و شوق دیگری دارد.

کلاس بچه‌ها در انتهای یکی از راهرو‌های مجتمع «شوق زندگی» مشهد است. نقاشی‌های روی دیوار‌های راهرو آماده مان می‌کند که وارد دنیایی کودکانه شویم. بچه‌ها روی نیمکت‌های تک نفره کلاس نشسته‌اند و کتابشان را ورق می‌زنند. برخی هم دور میز معلم جمع شده‌اند تا تکالیفشان را نشان بدهند و به ازایش کارت صدآفرین و هزارآفرین دریافت کنند. 

هرکدام می‌خواهند معلم زودتر از دیگری دفترشان را ببیند. همان چند دقیقه اول ورود به کلاسشان و ردوبدل شدن شوخی ها، متوجه می‌شوم بچه‌ها رابطه‌ای صمیمی با معلمشان دارند. یکی از آن‌ها با دستش روی میز ضرب می‌گیرد و آهنگ می‌زند. معلم رو به او می‌گوید: «چه خبره؟ کنسرت گذاشتی؟!» همه با هم می‌خندند و پشت نیمکت‌های خود می‌نشینند تا بیست وهفتمین حرف الفبا یعنی «ل» را هم یاد بگیرند. 

یک تخته وایت برد گوشه کلاس قرار دارد و روی دیوار روبه روی بچه‌ها نقشه ایران نصب شده است تا پس از اینکه هر حرفی را آموزش می‌بینند، آن را در نام استان‌های کشورمان پیدا کنند. آموزش جدول ضرب و تقسیم و حروف الفبای فارسی هم روی دیوار‌های دیگر چسبانده شده‌اند. هشت پسر قدونیم قد سر کلاس حاضرند که تعدادی از آن‌ها بازیگوش و پرحرف و بعضی‌ها هم تودار و کم حرف‌اند. لباس هایشان با هم متفاوت است؛ یکی پیراهن پوشیده است و دیگری تی شرت اسپرت یا ورزشی، اما همه شان کوله پشتی، کتاب، دفتر، مداد و... دارند. 

بچه‌ها از دور روی نقشه ایران حرف «ل» را جست‌و‌جو می‌کنند و نام استان‌های گیلان، ایلام، اردبیل و... را با صدای بلند بر زبان می‌آورند. حرف‌های «م و ن» نیز درس بعدی امروز است. بچه‌ها برای حرف «ن» مصداق می‌آورند و‌ می‌گویند: «ن» مثل «نان، نماز، نم نم». یکی از بچه‌ها که هم از نظر جثه و هم از نظر سن از بقیه بزرگ‌تر است، به معلم می‌گوید: «آقا چرا نقطه حرف «ن» توی معده شه؟!»

درباره اولین نهضت سوادآموزی ویژه کودکان و نوجوانان آسیب‌دیده اجتماعی | الفبای امید

آشتی دست‌های ناآشنا با مداد و قلم

بعد از درس، باید یک دور از روی آن حرف بنویسند تا خوب یاد بگیرند. دست‌های این بچه‌ها تازه دارند با مداد و قلم آشنا می‌شوند؛ دست‌هایی که بعضی هایشان رد زخم یا جای سوختن سیگار را به یادگار دارند. بعضی پسر‌ها مداد را سفت چسبیده‌اند و آن را روی کاغذ فشار می‌دهند تا مرتب‌تر بنویسند.

چندتایی هم هنوز چند دقیقه نگذشته، کتابشان را پیش معلم می‌برند تا دست‌خط‌شان را ببیند. یکی از پسر‌ها آن قدر حروف را کش دار نوشته است که به قول معلم از اول تا آخر حرف چند کیلومتری می‌شود! یکی از بچه‌ها صحیح‌تر و خوش خط نوشته است و معلم او را تشویق، و دوستش هم تأیید می‌کند و‌ می‌گوید: «به مولا خیلی قشنگ نوشتی!»

تشویق‌هایی که آرزو را برآورده می‌کند

اما داستان این صدآفرین‌ها فقط یک تشویق ساده نیست. به همین دلیل بچه‌ها برای گرفتن هرکدام از آن‌ها ذوق خاصی دارند. از اول شروع کلاس‌ها به بچه‌ها گفته شده است که آرزو‌های خودشان را بنویسند و در اختیار کارکنان مجتمع قرار دهند و درصورتی که پنجاه کارت صدآفرین جمع کنند، یک آرزوی آن‌ها برآورده می‌شود. ساعت از ۹ صبح رد شده است و بچه‌ها کمی خسته شده‌اند. معلم برای اینکه توجه و تمرکزشان به درس برگردد، برپا می‌دهد و دوباره توجه بچه‌ها به درس جمع می‌شود. نیم ساعتی به وقت استراحتشان باقی مانده است که یکی از کارکنان سینی پذیرایی کیک به تعداد بچه‌ها را داخل کلاس می‌آورد.

درباره اولین نهضت سوادآموزی ویژه کودکان و نوجوانان آسیب‌دیده اجتماعی | الفبای امید

ترک مدرسه به علت اعتیاد

در میانه کلاس، قدری فرصت هست تا با تعدادی از بچه‌ها صحبت کنم. حسن از نظر قد و هیکل از بقیه بچه‌های کلاس بزرگ‌تر است، اما با این حال ردیف جلو نشسته است. تردید دارد که پانزده یا شانزده ساله است، اما دقیقش را که‌ می‌پرسم، می‌گوید متولد ۱۳۸۸ هستم؛ یعنی هفده ساله است.

دو خواهر و یک برادر دارد و به قول خودش، پیش از این هم شش کلاس درس خوانده، اما دیگر به علت اعتیادش ادامه نداده است. او‌ می‌گوید: مدرسه را دوست داشتم، اما نشد که بروم و از پارسال در نهضت درس می‌خوانم. تاکنون به این فکر نکرده است که دوست دارد چه کاره شود، اما می‌خواهد تا فوق دیپلم یا لیسانس درس بخواند و بعد در مکانیکی یا جلوبندی سازی ماشین کار کند.

می‌خواهم بعد از دیپلم برای خودم مغازه بزنم

مجید مو‌های سرش را تراشیده و تی شرت بلندی به تن دارد. از چشم هایش شیطنت بچگی می‌بارد و برخلاف حسن، جثه متوسطی دارد. تند صحبت می‌کند و خیلی سریع پاسخ سؤالات را‌ می‌دهد. سه ماه دیگر پانزده ساله می‌شود. خودش می‌گوید یک خواهر دارد که در شیرخوارگاه بوده است و حالا یک خانواده سرپرستی او را قبول کرده‌اند. یک برادر بزرگ‌تر هم دارد که کار می‌کند. خودش هم در مراکز نگهداری بهزیستی زندگی‌ می‌کند.

او ادامه می‌دهد: قبلا تا کلاس پنجم در شهرستان‌های اطراف مشهد درس خوانده بودم و بعد یک سالی فاصله افتاد و حالا دارم در نهضت درس می‌خوانم. بعضی درس‌ها را هنوز یادم هست، اما از ریاضی هیچ چیز یادم نیست. فارسی، املا و علوم را دوست دارم، اما می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، مغازه مکانیکی موتور داشته باشم. چون خیلی موتور دوست دارم. وقتی هجده ساله شوم، موتور می‌خرم.

مجید علاقه‌ای ندارد که بیشتر از دیپلم درس بخواند و‌ می‌خواهد بعد از دیپلم برای خودش مغازه بزند. تا حالا هم مکانیکی و نقاشی ساختمان کار کرده است. آذریان، معلم بچه ها، در جریان زندگی بعضی از آن‌ها هست و آن طور که‌ می‌گوید: مجید خانواده‌ای ثروتمند دارد، اما به هر دلیل او را نخواسته‌اند.

اعتیاد و اجبار به گدایی از سوی مادر

آرش یکی دیگر از بچه هاست که او هم موهایش را از ته کوتاه کرده است. خیلی کم حرف است و بیشتر لبخند می‌زند. وقتی معلم درس می‌دهد، حواسش به تخته است و سریع از روی همان حرف می‌نویسد. در بین بچه‌ها هم از همه خوش خط‌تر و درست‌تر نوشته است. هرچندثانیه یک بار جفت چشم هایش را باهم می‌بندد و دوباره باز‌ می‌کند.

آرش خوش حال است و به معنای واقعی کلمه در کلاس درس حضور دارد. روایتی که معلم از زندگی آرش می‌گوید، این است که «پدرش نبوده و او با مادرش زندگی می‌کرده است. مادرش هم اعتیاد داشته و متأسفانه این بچه را هم معتاد کرده است. مادر برای اینکه هزینه اعتیاد خود را تأمین کند، بچه را به گدایی می‌فرستاده است. خوشبختانه حالا دیگر در مراکز بهزیستی نگهداری می‌شود و در حال تحصیل در نهضت هم هست».

از تحویل مواد تا تحصیل در کلاس

مجتبی یکی دیگر از شاگردان کلاس است که پیش از این وضعیت زندگی پدر و مادرش او را به مسیر نادرستی کشانده بود. پدرش زندان بود و مادرش هم در نبود پدر، شروع به فروش موادمخدر می‎کند و مجتبی را وسیله‌ای قرار می‌دهد تا مواد را به مشتری تحویل دهد. مجتبی در یکی از همین تحویل مواد‌ها توسط عوامل کلانتری شناسایی و به مراجع قضایی منتقل می‌شود.

بررسی‌ها نشان می‌دهد که متهم اصلی مادر است و این بچه سرپرست مؤثری ندارد. به همین دلیل به مرکز بهزیستی ارجاع داده می‌شود. درنهایت مددکاران با مادر مجتبی در زندان ارتباط می‌گیرند و در راستای توانمندسازی اش اقدام می‌کنند.

همین هم موجب می‌شود که آزادی مشروط به صورت بند باز شامل حال مادر شود و پسرش را نیز به صورت موقت ترخیص کنند تا کنار مادر زندگی کند. اما ناظری از دادسرا برای مجتبی در نظر گرفته شده است تا بر عملکرد کودک نظارت کند. اکنون نیز او در حال درس خواندن در نهضت سوادآموزی است و پیشرفت خوبی هم داشته است.

معلمی در کنار رفاقت با شاگردان

محسن آذریان معلم این کلاس و آموزش دهنده نهضت سوادآموزی از اداره ناحیه یک است. همان مدت کمی که در کلاس حضور داریم، کافی است برای اینکه متوجه شویم این معلم با هرکدام از بچه‌ها مدل رفتاری متناسب با شخصیت او را دارد و علاوه بر صمیمی بودن با دانش آموزان خود، با آن‌ها خیلی مدارا می‌کند. زیرا به گفته خودش، «نباید از این بچه‌ها انتظار داشته باشیم مانند کودکانی که در آغوش گرم خانواده قرار دارند، رفتار کنند».

او معتقد است کلاس باید طوری باشد که بچه‌ها از آن خسته نشوند و راهش این است که هیجان بچه‌ها فعال شود. آذریان ادامه می‌دهد: این هیجان موجب می‌شود بچه سر کلاس با ما همکاری کند. البته اوایل سر کلاس به چالش خورده بودم و مدتی طول کشید تا توانستم تعادل را برقرار کنم. او سعی می‌کند علاوه بر معلمی، رفیق بچه‌ها نیز باشد و به همین دلیل رابطه اش با بچه‌ها شاید صمیمی‌تر از معلمان دیگر باشد؛ آن قدر که بچه‌ها با او درددل هم می‌کنند.

آذریان ادامه می‌دهد: مثلا یکی از بچه‌ها مدتی پیش می‎گفت «خوش حالم که قرار است از خوابگاه بچه‌ها به خوابگاه بزرگ سالان بروم». نوجوان هجده ساله دیگری می‌گفت «دختری را دوست دارم و‌ می‌خواهم به مادرم بگویم که برایم خواستگاری برود». همین رابطه رفاقتی موجب شده است تغییرات بچه‌ها را درک کند. 

او‌ می‌گوید: یکی از بچه ها، اوایل هر روزی که به کلاس می‌آمد، جای زخم جدید روی دست و صورتش می‌دیدم. بعد متوجه شدم با مادربزرگ و دایی اش زندگی می‌کند و متأسفانه آن‌ها کتکش می‌زنند. یک بار که سر و گوشش زخم شده بود، از او پرسیدم سرت چی شده؟ گفت استادکارم با من شوخی کرده است. گفتم این چه شوخی‌ای است که سرت این قدر زخم شده است؟! درنهایت این موارد را اطلاع دادم. خوشبختانه پیگیری کردند و دیگر آنجا نمی‌رود. 

او معتقد است بچه‌هایی که در حال تحصیل در این نهضت هستند، شوق بیشتری نسبت به بچه‌های دیگر برای درس خواندن دارند و حتی پیگیرند که «آقامعلم، چرا امروز کمتر درس دادید یا چرا کارت امتیاز ندادید؟» تفاوت این بچه‌ها با سایر کودکان این است که آن‌ها یک کانون گرم خانواده دارند و بعد از مدرسه وقتی به خانه می‌روند، پدر و مادری هست که پیگیر درس آن‌ها شود، اما این کودکان کانون گرم خانواده را ندارند. بعضی از آن‌ها مشکلات روحی دارند، بیش فعال‌اند یا مشکل حافظه دارند. به طور نمونه یک کودک نه ساله در کلاس حاضر است که کمبود محبت دارد و دائم درحال حرف زدن است تا همه به او توجه کنند. 

این آموزش دهنده نهضت سوادآموزی ادامه می‌دهد: هر روز هفته اینجا کلاس‌ها برقرار است، اما من دو روز در هفته با بچه‌ها کلاس دارم. کلاس‌ها نیز به سه دسته تقسیم می‌شود: یکی دوره سواد یعنی بچه‌هایی که حتی الفبا را هم بلد نیستند، بعدی دوره تحکیم و در آخر دوره انتقال است. هرکدام از این دوره‌ها حدود شش تا هفت ماه طول می‌کشد. در این نهضت از کودک نه ساله تا نوجوان هجده ساله داریم. 

آذریان درباره کارت‌های صدآفرین که به بچه‌ها می‌دهد، می‌گوید: کار جالبی که اتفاق افتاد، این بود که اینجا از بچه‌ها خواستند آرزو‌های خود را روی کاغذ بنویسند و قرار شد در ازای هر پنجاه کارتی که دریافت می‌کنند، یک آرزویشان برآورده شود. آرزو‌های بچه‌ها گاهی عجیب بود و بعضی هایشان هم آدم را به بغض وامی داشت؛ مانند پیتزا، یک کیلو قره قروت، چیپس و پفک، دوچرخه، ۴۰۵ شوتی، موتور هوندا و... که در حد توان و امکان این آرزو‌ها برآورده می‌شود.

تحصیل ۴۵ دانش آموز در نهضت سوادآموزی نوجوانان

نیره عابدین زاده، معاون دادستان مشهد و سرپرست مجتمع قضایی حمایتی «شوق زندگی»، هم با اشاره به اینکه یکی از مسائل مرتبط با کودکان کار این بود که سنی که در آن تحصیل می‌کنند، با سن تحصیلی شان تطابق ندارد، می‌گوید: یعنی ممکن است بچه‌ای پانزده سال داشته باشد، اما هنوز مدرسه نرفته باشد و زمانی که این نوجوان بخواهد سر کلاس اول بنشیند، به نوعی برایش تحقیرآمیز است. از طرف دیگر، درس خواندن در کنار بزرگ سالان نهضت هم جالب نیست. به همین دلیل این بچه‌ها بلاتکلیف مانده بودند.

او اظهار می‌کند: در همین راستا، به دنبال راه اندازی نهضت سوادآموزی ویژه نوجوانان بودیم و متأسفانه بهانه نبود فضا وجود داشت. ما پیشنهاد دادیم فعلا در یک اتاق از مجتمع «شوق زندگی» کار را شروع کنند و بعد از این ساختار شکل بگیرد. به همین دلیل، با همکاری آموزش وپرورش، اولین نهضت سوادآموزی ویژه نوجوانان را در مشهد ایجاد کردیم که اکنون ۴۵ دانش آموز در آن مشغول تحصیل هستند. کار بزرگ را باید هر طور شده است شروع کرد. زیرا اگر می‌خواستیم بازهم صبر کنیم، به بن بست کمبود بودجه و فضا می‌رسیدیم و یک سال دیگر راه اندازی آن زمان می‌برد. 

عابدین زاده با بیان اینکه این بچه‌ها خیلی بااستعداد هستند، اظهار می‌کند: تعدادی از این بچه‌ها کودک کار بوده‌اند، برخی در مراکز بهزیستی نگهداری می‌شوند و بعضی دیگر نیز اکنون با خانواده خود زندگی می‌کنند و از خانه به این مدرسه می‌آیند. این دانش آموزان با شوق به مدرسه می‌آیند و ولع عجیبی برای درس خواندن دارند. معلم از آموزش وپرورش می‌آید و کتاب، لوازم تحریر و حتی تغذیه وقت استراحت آن‌ها را خیران تأمین می‌کنند تا این بچه‌ها بدون هیچ اجباری باسواد شوند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.